اویس؟!! منــ از تــو خیلــی غریبـــــ ترمـــ

 قبول!  تو از من خیلی عاشق تری - خیلی پاک تر. با صفاتر...

اصلا همه ی خیلی ها مال توست و فقط یکی سهم مــن...!

اویس؟!! مـــن از تـــو خیلـــــــی غریبـــــ تــــرم...!

در  چیزی شبیه هستیم:فاصله ها....درد مشترک!!

از قرن تو که نام دیارت هست و از قرن من تا او.....فاصــــله.

مگر فرقی میکند؟ برای تو از جنس مکان است و برای من از جنس زمان...راه دور بود؟ خیلی..چندین بادیه..

پر از عشــــق شده بودی.پر!!گفتی بروم - شاید از دورها بشود او را ببینم

...چون به مدینه رسیدی -خواجه انبیا به سفری بیرون رفت بود.

صحابه گفتند بمان..گفتی :مادرم فرموده نیمی از روز بیشتر نمانم..

.پس بسیار گریستی و آنگاه

بازگشتی..

تو رسیدی-رفته بود سفر....

من رسیدم- رفته بود سفر..

تــــو نـــدیـــدیـــش...

مـــــن نـــدیــدمــش..

و من و تو فقط تا همین جا همسفر بودیم!

تو رسیدی -رویش نبود-بویش بود..   او را نفس کشیدی..نفس کشیدی...

من رسیدم -نه رویش بود..نه بویش...نه هیــــچ چیز دیگری  برای قناعت!!...

-تو رسیدی حنــانـــه بود برای سر در هم گذاشتن و...بر شانه هایش گریستن...

من رسیدم -حنانه سنگ شده بود.فقط نامی! وصدای ناله حتی از اعماقش نمی آمد...

تو رسیدی -ستون ها تنه نخل بودند.. نخل ها-بوی دستش را می دادند.. تو در آغوش کشیدیشان...

من آغوش گشودم-لب گذاشتم...سرد بود ..

   ستون سنگی سرد بود.وگرمای دست ها در مرمر منجمد-

مرده بود...معماری مدرن!!هندسه عشق رفته بود..

فقط تا همین جا همسفر بودیم......

بعد از این داستان من است...

تو نیستی-      تو با سهمت برگشته ای به خیمه ات.

اما من....اویس؟!!‌‌ من از تو خیلی غریبــــــ ترمــــــ ....

 

/ 36 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
fatemeh

با عنوان (نام حضرت مظلومه رقیه خاتون (س) در منابع و مقاتل)اپم تشریف بیارید. یا حسین (ع)

شاید شب

یه قصه............ یه کوچه........... قصه مردی از نسل خورشید بعد از مدتها دلم پا داد و دستم نوشت شما هم دلتون پا داد بیایید بخونید سلام پیشاپیش سال نو مبارک یادمون باشه عید فاطمیه است

شاید شب

یه قصه............ یه کوچه........... قصه مردی از نسل خورشید بعد از مدتها دلم پا داد و دستم نوشت شما هم دلتون پا داد بیایید بخونید سلام پیشاپیش سال نو مبارک یادمون باشه عید فاطمیه است

شاید شب

معیار........... م.ق ا.ر.م هاشمی . . . . دوباره این ذهن عاشق من با دل دیوانه ام روی هم ریخته اند و دستم را مجبور به نوشتن کردن شما هم یاری کنید بخونید منتظرتون هستم راستی...........سلام شاید...........

شاید شب

وطن فروش و تن فروش........... دل دیوانه ام و عقل عاشقم باز نوشته اند و دستم ب دستور دل شمارو دعوت میکند برای انتخاب منتظرم بیایید راستی...........سلام شاید...........

شاید شب

وطن فروش و تن فروش........... باز دل دیوانه و عقل عاشقم شروع ب نوشتن کردن دستم به دستور دل شمارو دعوت میکند برا خواندن وانتخاب کردن منتظرتونم راستی...........سلام شاید...........

رضا

آبجی اینم آپ کن

باغبان

سلام و امروز روز تنهایی من شد تنها شده ام چونکه دیروز ترا از یاد برده ام باغ سیبم بروز شد[گل]

باغبان

سلام و امروز روز تنهایی من شد تنها شده ام چونکه دیروز ترا از یاد برده ام باغ سیبم بروز شد[گل]